مؤلف مجهول
115
شرح قصيده برده ( فارسي )
پهلوانان مسلمان شمشيرهاى سفيد برّاق مىكشيدند و كافران سيهروى را مىكشتند و شمشيرهاى ايشان به خون آن بدبختان سياه گليم « 60 » سرخ ميگشت . [ بيت 130 ] 130 و الكاتبين بسمر الخطّ ما تركت * أقلامهم حرف جسم غير منعجم و نويسندگان بودند بقلمهاى نيزههاى خطّى كه نگذاشت قلمهاى ايشان حرف جسمى از كفّار را بىنقطه . [ بيت 131 ] 131 شاكي السّلاح لهم سيما تميّزهم * و الورد يمتاز بالسّيما من السّلم سلاحهاى كامل و تمام در بر ايشان بود ، « 61 » و مر ايشان را سيمايى بود كه مميّز ايشان بود ، و حال آنكه گل جدا مىشود به سيما از درخت بىبر . يعنى : و اين لشكر اسلام نويسنده بودند بقلمهاى رماح خويش بر تختههاى وجود كافران ، و حال آنكه نگذاشته است آن قلمهاى نيزهء ايشان حرف ابدان كافران را غير منقوط . يعنى هيچ كافرى نماند
--> ( 60 ) . در برهان قاطع گفته : « سياه گليم بكسر كاف فارسى كنايه از بدبخت و بىدولت و سيهروز باشد » . ( 61 ) . اصل : « شوكت دهنده سلاح بودند » .